بسم الله الرحمن الرحیم
جلسه شصت و چهارم
در رابطه با خطبه شریفه خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها در مسجد مدینه
میرسیم به این عبارت که حضرت میفرماید خطاب به ابوبکر هستش که
حضرت میفرماید دون یعنی اسم فعله و اسم فعل هم خدمتتون عرض بکنم
که معنای امری داره همراه با تهدید یک وقت من میگم اضرب
یعنی بزن این تهدید توش نداره منتها حالا اگر توی قالب خاصی بیاد
بهش میگن اسم فعل اسم فعل که شد اونجا دیگه همراه با امر تهدیدم توشی هست
حالا مثال اینجا من اینو بزنم یه وقتی میگم خذ یعنی بگیر
به وقتی هم هستش با امر نمیارم با اسم فعل میارم میگم
دونک اینجا تهدید هم داره یعنی اینو بگیر معنی خذ رو داره ولی حالت تهدید
که خانم حضرت زهرا سلام الله علیها میفرماید ها میخوره به فدک
به اون باغه به اون جنت عربا به باغ میگن جنت تو قرآنم که میگه جنت
تو قرآنم که از حضرت آدم و حوا رو خدا قرار داد تو جنت
جنت به معنی باغ چون درختها همینجوری پوشونده دیدید شمال که میرید
درخت ها پوشونده انگار مثل یه چیز پوشیده شده از این جهت میگن جنت
جنم به خاطر همین میگن چون پوشیده است دقت کردید
حالا پس باغ رو میگن جنت یعنی اون باغ فدک حالا اون ها برمیگرده به
اون جنت یعنی باغ فدک خب میخوام بگم ضمیر مونث برمیگردد رو چه جهتیه
خب خانم حالا به حالت تهدید میگه ابوبکر بیا این باغ فدک رو بگیر مال تو مختومتا مختوم خطام ببینید
خدمتتون عرض بکنم که اون افساری رو میگن که در بینی شتر میکردند که
این مثلاً مهارش بکنند حضرت میفرماید در حالی که افسارش به دست توئه
در حالی که افسار شده هستش اینو بگیر بعد حضرت میفرماید
مرحوله یعنی اسم مفعول رحل ، رحل به اون جهازی میگن که روی شتر
میگذارند پس یعنی هم افسارش آماده است افسار شده است
هم جهاز رو پشتشه بیا این باغ فدک بگیر منتها چه جور گرفتنی
با تهدید که بعد اون وقت اینو بگیر اون وقت در روز حشر تو را ملاقات خواهد کرد و بالاخره اونجا باید جواب
فدک رو بدی پس خدا حکم و داورش خوبی هستش
در اونجا حکم خدای متعاله دیگه جای جو سازی و تبلیغات سو نیست
و خدا خودش بین ما داوری میکنه خدا اونجا ابوبکر رو میاره میگه ابوبکر
برای چی باغ فدک را از حضرت زهرا گرفتی چرا گرفتی بعد اونجا میخواد
بگه که حدیث جعل کنه زبونش میچرخه؟؟ گاهی اوقات می بینی
زبانت بر علیه خورت شهادت میده دستت می بینی بر علیه ات شهادت میده
اونجا دیگه جای جو سازی و تبلیغ و حالا اینجا تونستی ۴ نفر عوام رو فریب بدی
با دروغ و .. قیامتم میخوای خدا رو فریب بدی
ابوبکر یه طلبکار اونجا داری طلبکار اونجا پدر منه که خب پیغمبریه که
این همه سفارش کرد فرمود من از شما مزد نمیخوام میخواد به من پول بدید
من پول نمیخوام من اجرم مزدم با خداست اگرم خواستید حالا یک
خدمتی کنید یه کاری بکنید به بچههای من محبت کنید و مودت بکنید
این بود جواب خدمتها این بود جواب محبتهای پیغمبر
پس قیامت پیغمبر طلبکاره طرف حساب تو شخص خود آقا رسول خداست
در اون روز پیغمبر خواهد فرمود ابوبکر فدکی که من به دخترم بخشیدم
چرا غصبش کردی چرا از دستش گرفتی و تو هستی که باید اونجا پاسخگو باشی
موعد و قرار ما روز قیامت و در هنگام قیامت اونها که راه باطل رفتن
خسارت میکنند ضرر میبینند زیانکار خواهند شد اونهایی که سرمایه رو
صرف کردن ولی نه تنها بهرهای نبردن بلکه سرمایه را هم از دست دادن
خسران واقعی دیدند بعد شما که اونجا ضرر کردی در اون روز هرچه اظهار پشیمانی کنید سودی نخواهد داد
در اینجا حضرت چند جملهای از قرآن را دارند برای هشدار به اصحاب سقیفه
و دارو دسته ابوبکر ایراد میکنند برای هر خبری وعده گاهی وجود داره
و در آینده خواهید دانست بر چه کسی عذاب ذلیل کننده نازل خواهد شد
این آیه مربوط به قوم حضرت نوحه حضرت نوح خطاب به قوم خودش میگه
که بزودی خواهید دانست که بر چه کسی عذاب نازل خواهد شد
عذابی که او رو ذلیل میکند عذاب دنیوی و غرق شدن قوم حضرت نوح
و جمله بعدش که میفرماید و این منظور عذاب قیامتی
یعنی هم عذاب دنیایی شما دارید هم عذاب آخرتی
و بر چه کسی حلول میکند عذابی که پایداره خب پس اصحاب سقیفه
دو تا عذاب دارند یکی عذاب دنیایی یکی هم عذاب آخرتی
مثل قوم حضرت نوح همونجوری که اونها در دنیا دچار ذلت و بدبختی و مسکنت شدن
اینها هم در دنیا دچار ذلت و بدبختی و بیچارگی خواهند شد
عذاب دنیاییشون همین بود خب از دامن امیرالمومنین دور شدند از کمالات
محروم شدند همون اصحاب اونایی که به ابوبکر رای دادن
همه اونایی که اومدن پشت ابوبکر وایسادن حمایت نکردن از حضرت زهرا
همشون خوار میشن همشون ذلیل میشن بیچاره میشن
ببین ذلتی بدتر از اینکه تو نتونی مثلاً با سواد بشی مثل بچه ای که از مدرسه
فرار کرد نرفت پای درس بشینه استاد رها کرد استاد فراموش کرد
بدبختی بدتر از اینکه این تا آخر عمرش کور کور یعنی بیسوادی
اینایی که از امیرالمومنین فرار کردن اینا کور شدن کور معنوی
اینا چلاق شدن چلاق معنوی اینا دیگه نمیرسند به اون بالا بالاها
هرچند که خب حالا عذابهای دیگهای هم که شما تو ذهنتون باشه شاید بهشون رسیده
حالا اینها رو باید تو اسرار آل محمد اونجا بخونیم که اینا
مثلاً به چه عذابهایی هم گرفتار شدن که اینجا جاش نیست
و موردش نیستش خب پس این فقرات
خیلی هشدار دهنده به اهل سقیفه
که حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند تا انشالله ادامش رو جلسه بعد عرض میکنیم.
صلی الله علیک یا اباعبدالله
یه جمله روضه جناب مسلم بن عقیل رو من بخوانم
این آقایی که تو کوفه خیلی غریب و تنها شد وقتی که وارد کوفه شد
خیلی عجیب و غریبا ببینید ۱۸۰۰۰ نفر بیان بعد یه مرتبه با یه های با یه هوی
اینا همشون جا بزنن اینها مردم سست عنصر مردمی که هیچ استقامتی ندارند
هیچ پایداری ندارد وقتی که جناب مسلم آواره این کوچهها شده بود
اصلاً یک خانهای که به جناب مسلم پناه بده تو اون شهر شما میبینی نیست
آخر سر اصلا آدم از غصه اینجا بمیره جا داره
ببینید امام حسین علیه السلام می خواست وارد این شهر بشه
این شهری که حالا نشون دادن دیگه حسین بن علی رو خب تو بیابون محاصره کردند و راه رو بسته بودند
اینها همون مردمن دیگه خب جناب مسلم تکیه به دیوار غربت داد
یه پیرزنی آمد درو باز کرد ببینه جوونش کجاست دیر کرده
چشمش به جناب مسلم افتاد گفت چرا به این دیوار تکیه کردی
شما برید از اینجا جناب مسلم گفتش که تشنهام یه خورده آب داری به من بدی
یه ظرفی رو پر آب کرد آورد داد دیت جناب مسلم
جناب مسلم نوش جان کرد گفت برید دیگه حتماً الان زن و بچهتون منتظرن
برید که اونا چشم انتظار نباشند جناب مسلم گفت
من اینجا خانهای ندارم من اینجا کاشانهای ندارم من تو این شهر غریبم
خب شما کی هستید گفت من مسلم بن عقیلم پیک امام حسین علیه السلام
تا شنید آقا رو صدا زد گفت آقا خانه خانه توئه منم کنیز شما هستم
مسلم رو پناه داد جناب مسلم تا صبح عبادت کرد تا اینکه لو رفت منزل
و اینا ریختن دور خانه و جناب مسلم دید اگر بخواد تو این خانه پناه بگیره
اینها خانه را آتش میزنند غیرت مردانگی اجازه نداد که این زن آواره بشه
گرفتار بشه و لذا سریع از خانه آمد بیرون جنگ نمایانی کردا
جنگ نمایان چقدر آمدن لشکر اضافه کردن آخرالامر به حقه و نیرنگ
دستگیرش کردن آوردن پیش ابن زیاد ابن زیاد گفت یکی گفت چرا
سلام نمیدی به امیر جناب مسلم گفت امیری حسین و نعم الامیر
آقای من فقط یک نفره اونم حسین بردنش بالای دارالعماره
اونجا یه نگاهی میکرد اشک میریخت گفتن برای چی گریه میکنی
گفت برای اون آقایی که نامه نوشتم بیاد اما میخوام بگم حسین جان نیا کوفه نیا کوفه شرم و حیا ندارد
صلی الله علیک یا مظلوم یا اباعبدالله
طلب آب کرد هر باری که خواست بخوره خون از دهانش میریخت داخل ظرف
نمیتونست آب بخوره گفت گویا قسمت این است ما تشنه جان دهیم
میخوام عرض کنم یا مسلم قسمت همه کربلاییا این بود
تشنه جان بدن اربابت حسینم بین دو نهر آب با لب تشنه سر از بدنش جدا کردند
حسین جان حسین جان



