بسم الله الرحمن الرحیم
جلسه شصت و سوم
در رابطه با خطبه شریفه خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها در مسجد مدینه
می رسیم به این جا که حضرت می فرماید آیا خداوند یک آیهای رو به
شما اختصاص داده و پدرم را از اون آیه خارج کرده که شماها اینطوری آمدید
و رفتار کردید گویا خب من که آیاتشو خوندم آیات ارث رو خوندم
پس این آیات اختصاص به شما داره پدر من از این آیات خارج شده
یا اینکه میگید اهل دو ملت و آیین یکی دیگه ارث نمیبرند
حضرت بعد از اینکه این آیات رو برای مردم بیان کردند
میخوان به اهل مجلس بفرمايند که شما در مقابل این آیات که
همش دلالت بر این حقیقت دارند که پیامبران هم مانند سایر مردم خودشون ارث باقی میذارن
و قانون ارث یه قانون و قاعده عمومی و فراگیر هست چه جوابی دارید که بدید
آیا میخواید بگید که این آیات دلالت بر مقصود ندارند و خداوند این آیات رو
فقط برای مردم نازل کرده و نباید پیامبر خودش از دستور خدا در این آیات پیروی کنه
یا اینکه شما چیزی دیگهای میگید و فکر میکنید دین و آیین من با دین و آیین پدرم فرق داشته
العیا اعوذ بالله نکنه منظورتون اینه اگه منظورتون اینه پس چرا پیغمبر خدا میفرمود فاطمه سیده نساء عالمین
پس چرا پیغمبر میفرمود فاطمه سیده نسا اهل جنت است
پس ما اگر دو تا آیینیم پس این حرفا چیه اصلاً ببینید یه وضعیتی
درست کردند.. حضرت در ادامه میفرماید آیا من و پدرم از یک ملت
و آیین واحدی نیستیم یعنی هر دوتامون مسلمون نیستیم
نکنه شما مسلمانید ما نه ، شما بنا بر قاعده اسلام و مسلمونی
قاعده ارث بین تون جاری بشه ولی من و پیغمبر مسلمون نیستیم
من و پیغمبر این قاعده در موردمون پیاده نمیشه
در ادامش میفرماید و یا اینکه نه شما نسبت به عموم و خصوص قرآن
از پدر من و از همسرم علی داناترید واردترید شماها بهتر میدونید که
مثلاً آیات کجاش عامه کجاش خاصه آره کجاش ما رو در بر میگیره
کجاش ما رو در بر نمیگیره شماها آگاهترید که پس حضرت زهرا سلام الله علیها
با این عبارات اینها رو مورد خطاب قرار میده و در واقع یک جور سرزنش
حساب میشه بعد ببینید اینا همشونم میدونستن که
خب حق با کیه و حضرت زهرا من باب اتمام حجت چون یه حدیثی
در اومده بود غیر از چهار نفر هیچ کس دیگهای نشنیده بود این حدیث رو
حالا عایشه و حفصه و یکی دیگرم گفتیم یه عرب بیابونی بود که
اصلاً معلوم نبود از کجا اومده و اینها بعد این این استدلالهای روشن
این کلمات واضح خب دیگه اینها رو که حضرت زهرا سلام الله علیها
مورد خطاب قرار دادند بعد خود آقا امیرالمومنین صلوات الله علیه
بازم غیر از این خطبه دارد که حضرت امیر صلوات الله علیه
اومدن مسجد مقابل ابوبکر و عمر و اینها بعد مهاجر و انصار و اینها
همه نشسته بودند حضرت فرمود ای ابوبکر چرا فاطمه رو از میراثی که
از رسول خدا برده منع کردی برای چی منعش کردی رو چه دلیلی منع کردی
رو چه قانونی منعش کردی بعد حضرت فرمود در حالی که این میراث رو
فاطمه در زمان حیات پیغمبر مالک اون بوده زمان پیغمبر این باغ تو دست خود خانم بوده
بعد ۳ سال خانم این در تصرفش بوده کار میکرده کارگراش اونجا بودن
چرا آخه برای چچی رو چه حسابی رو چه دلیلی رو چه قاعدهای رو چه حسابی
اگر تو منظورت اینه که خب پیامبران حدیث جعل کردی آقا حدیث درست کردی که پیامبران
از خودشون ارث باقی نمیگذار خب اینکه ارث نیست
چیزایی که میمانه از میت بعد به اینا میگن چی طرف میمیره
اون چیزایی که ازش مونده به اینا میگن ارث که بعد آقا خب اینکه ارث نیست
این نحله است اصلاً ربطی به ارث نداره که پس آخه ببینید اینا
آدم به قول علامه امینی رحمت الله علیه باید سر به بیابان بزاره برا غربت این خانواده گریه کنه بمیره جا داره
برای غربت این خانواده آدم زار بزنه فریاد بزنه که امیرالمومنین چقدر مظلوم بوده
حضرت زهرا سلام الله علیها چقدر مظلوم بود بعد از پدر بزرگوارش
که اینطوری باید بیاد با اینها رو در رو بشه یکی از این آقایون علما
مداح اومده بود پیشش شروع کرده بود به روضه خوندن گفته بود
دخلت زینب بنت علی… دختر علی زینب وارد شد بر پسر زیاد
بعد اون عالمه نمیدونم غش کرده بود افتاده بود و اینها
گفته بود بسه دیگه نخون گفت آقا من هنوز روضه نخوندم
بزار بخونم مجلس ابن زیاد چی شد و اینا گفته بود نه دیگه بسه
همین اندازه که دختر امیرالمومنین زینب پاکان اینا پاکان روزگار بودن
به قول اون آقا آفتاب و مهتاب ندیده بودن اینا یعنی اصلاً
اینها رو کسی ندیده بود یحیی بن مازنی میگه من چند سال همسایه
دیوار به دیوار خانه زینب کبری سلام الله علیها بودم یک بار این زنو من ندیدم
یک بار ندیدم نفهمیدم این خانم قدش بلندم یا قدش کوتاهه
نفهمیدم این گفت آقا دیگه بسه دختر فاطمه زهرا وارد پسر زنازاده بشه
پسر مرجانه بشه مجلس حرام بشه گفت دیگه نخون این روضه رو
حالا اینجا ببین حضرت زینب بالاتره یا حضرت زهرا سلام الله علیها
بعد این خانم مجلل کوثر دیگه وارد بشه بر ابوبکر وارد بشه بر عمری
که خود اهل تسنن گفتن اکثر عمرشونو ۹۰ درصد عمرشون
بتپرست بودند ۹۰ درصد حالا من نگم اون مابقیش هم آیا این بوده یا مثلاً
نبوده نگم که مثلاً شرابخوار بازم بودن یا نبودن ولی اکثر عمرشون اینا
تو فسق و فجور بودن این اوج مصیبته اوج تلخی
خدا انشالله ما رو جزو پیروان این خانواده قرار بدهد
و انشالله ما رو عالم به احکام و عالم به معارف اسلام قرار بدهد عامل باشیم انشالله
صلی الله علیک یا اباعبدالله
صلی الله علیک یا اباعبدالله
خیلی راحت جرات به خودشون دادن بیان مقابل پسر پیغمبر وایسن
بعد در حالی که او طفل شیرخواره دستش گرفته داره فریاد میزنه
که بابا من به زعم شما کافر ببین کار به کجا کشیده میگه من به زعم شما کافر
اصلاً بابا شما درست میگید من حسین من پسر پیغمبر کافر
اما این بچه شیرخواره که گناهی نکرده که این بچه شیرخواره که
اصغر من کی به زبان آمده
حرمله با تیر و کمان آمده
این بچه که گناهی نداره که اگر شما به من آب نمیدید لااقل به این یه جرعه آب بدید
این عبارات امام حسین می فرمود شاید بلکه یه نفر دلش بسوزه
یه ظرفی از آب بیاره من نمیدونم مروت و مردانگی عطوفت و شفقت تو اینا چی شده بود
مرده بود اینا عوض اینکه دلشون به آقا بسوزه تیر گذاشتن تو چله کمون
بعد پرتاب کردن مگه گلوی بچه چقدره میگه این تیر وقتی آمد
کار خنجر رو کرد خنجر میبره دیگه اینم نه اینکه فرو بره تو گلو
این میگه برید از این گوش تا اون گوش بعد ابی عبدالله دستشو آورد
زیر گلوی این بچه بعد و این خونها رو هی میپاشید به آسمان
اینکه به این کودکی گناه ندارد
یا که سر رزم این سپاه ندارد
بس که دلم افسرده است آه ندارد
راه دهید آنکه را پناه ندارد
حسین جان حسین جان



